جرمایای هفتساله را مادر واقعیاش، سارا، که معتاد به مواد مخدر است، از خانواده سرپرست پس میگیرد. سارا با ترس و فریب او را از نظر روانی به خود وابسته میکند؛ از پسرش بیزار است، او را کمتر از فرزند خود میبیند و تقصیر شکستهای خودش را به گردن او میاندازد. معشوقهای سارا و اعضای خانوادهاش نیز جرمایا را به شکلهای مختلف آزار میدهند. زخمهای مذهبی گذشته سارا مانع مادری کردن اوست و هرچه اعتیادش عمیقتر میشود، پسرش را هم با خود به این سراشیبی میکشد.