
دو زندانی در سردابی کثیف با لولههای فاضلاب نگه داشته میشوند و به دلایلی نامعلوم ممکن است اعدام شوند. نگهبانشان یک سروان است، همراه زیردستی نامتعادل که خود را سرهنگ میداند. نیمه اول فیلم بیشتر گفتوگوست: زندانی مسنتر و چاق پشت سر هم خاطرههای هذیانآلود تعریف میکند و صدای چکه لوله لحظهای قطع نمیشود. زندانی جوانتر میکوشد عقلش را حفظ کند، اما سرانجام از هم میپاشد و نیمه دوم فیلم به خشونت و صحنههای بسیار خونین میرسد. شاید این دو اصلاً مجرم نباشند و قربانی آزمایش روانی بیمارگونه سروان باشند.