بیوه جوانی به نام نوریکو همراه با پدرشوهر سالخورده و زوالعقلگرفتهاش، شوکیچی، در یک مزرعه زندگی میکند. او باور دارد گاو محبوبش که مدتها پیش مرده هنوز زنده است. نوریکو وانمود میکند همان گاو است و اجازه میدهد او از سینهاش شیر بگیرد؛ ترتیبی که برای هر دوی آنها رضایتبخش است.