بعد از مرگ خانوادهاش، کریستی در یک کلینیک روانپزشکی بستری میشود؛ جایی که مدیر آن، که به علوم غریبه وسواس دارد، جولیا را از دنیای مردگان احضار میکند و دوباره سنوبیتها را آزاد میسازد.