لیلیا در ویرانههای پس از فروپاشی شوروی بزرگ میشود. مادرش خبر میدهد که قرار است با مردی که از طریق اینترنت با او آشنا شده به آمریکا برود، اما چند روز مانده به سفر میگوید لیلیا را با خود نمیبرد. رؤیاهای لیلیا با این رهاشدگی فرو میریزد. در سرما و بیغذایی، برای زنده ماندن به تنفروشی رو میآورد و سرکشی و مقاومت اولیهاش کمکم زیر بار شرایط و بهرهکشی خرد میشود.